مؤلف مجهول
272
تاريخ سيستان
خويش فرود آوردى و اكنون ستوربانت را بر خوان همى بينم ! يعقوب دانست كه آن ازهر گفتيست [ 1 ] . هيچ نگفت تا خوان بر گرفتند ، فرمود تا گاوان بياوردند كار زارى و اندر افكندند بسراى قصر اندر ، چون سر محكم به يكديگر فشردند از هر را گفت بر خيز و گاوان را باز كن . از هر برخواست به يك دست سروى [ 2 ] اين گاو گرفت و بديگر دست سروى ديگر و هر دو را دور بداشت از يك ديگر ، پس گفت زخمى بكن [ 3 ] . يكى گاو را دور انداخت چنانك بر پهلو بيفتاد ، شمشير بر كشيد و ديگر گاو را شمشيرى بزد [ و ] به دو نيم كرد ، رسول بعجب [ 4 ] بماند . پس يعقوب گفت اگر ستوربانست بدين مردى كه تو بينى حرمت [ 5 ] او بزرگست ناچار تا بر خوان نشانم كه چنين مرد به كار آيد و آنك ترا اندر سراى او فرود آوردم تبجيل را بود ، اما او پسر عمّ منست نه ستوربان ، و لكن عادت دارد چيزها گفتن كه خلاف خرد باشد و بتكلَّف گويد ، و من دانم كه او بخردست و از چنين حديثها مستغنى است . پس رسول بدان شاد بود و امير يعقوب را خدمت كرد و شكر كرد . و همچنين قصّهاء او بسيارست اندر حربها باوقات ، اما شرط ، اندر اوّل كتاب
--> [ 1 ] ظ : ازهر گفتنيست - يعنى از گفته هاى ازهرست . چنان كه مثلى است كه : فلان قول بابا گفتنى است - و ازهر گفتست ، هم تواند بود . [ 2 ] سروى و سرو ، شاخ حيوانات را گويند و گاه بضرورت شعرى سروى را سرون گويند . غضايرى گويد : ضرورتست سروى و سرون گور و غزال . [ 3 ] زخم ، در اصل بمعنى ضرب است . و در محاربه اختصاص بحربهء برنده يا خرد كننده ندارد و هر چيزى كه بر چيزى فرود آيد آن را زخم گويند ، چنان كه مضراب چنك و تار را هم زخمه گويند و هاء تصغير و تشبيه بر آن فزايند - فردوسى : من آن گرز يك زخم برداشتم * سپه را همانجاى بگذاشتم يعنى گرزى كه بيك ضربت هلاك كند - و اينجا زخمى بكن ، يعنى هنرى بنماى و ضربدستى نشان ده ، و نيز طاق ضربى را هم زخم ميگفتند . [ 4 ] رجوع شود بحاشيهء ( 4 ) ص ( 271 ) . [ 5 ] در اصل ( حرمست ) بود .